به یادخاطره ها
مي خواهم بگويم ...... فقر همه جا سر ميكشد ....... فقر ، گرسنگي نيست ..... فقر ، عرياني هم نيست ...... فقر ، گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند ......... فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست ....... فقر ، ذهن ها را مبتلا ميكند ..... فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ...... فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ...... فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..... فقر ، چسباندن آدامس روی صندلی است.... فقر ، روشن کردن سیگار در مکان عمومی هست.... فقر ، انداختن زباله پای سطل آشغال خالی است..... فقر ، بلند کردن صدای ضبط ماشین است..... فقر ، بی توجهی به حقوق دیگران است ..... فقر ، سنجش شخصیت آدمها بر اساس مدل گوشی موبایل است.... فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ... بابایی عزیزم روزت مبارک هر چند میدونم این تبریک روهیچ وقت نمیخونی ولی من از همین دنیای مجازی روزت رو تبرک میگم
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایرهی کبود، اگر عشق نبود از آینهها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟ در سینهی هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟ دیروز چه روز بارونیه قشنگی بود!! کم بود ولی برای خاموش کردن شعله ی دلتنگی خیلیا کافی! بیچاره بارون... نیا باران زمین جای قشنگی نیست... من از جنس زمینم ... خوب میدانم... عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی توبزرگی و در آیینه کوچک ننمایی تا به همسایه نگوید که تو درخانه مایی سیرم از زندگی واز همه کس دلگیرم اخرازاین همه دلگیری وغم میمیرم پرم ازرنج وشکستن دل خوش سیری چند؟ دیگرازامدورفت نفسم هم سیرم هرکه امددل تنهای مرا زخمی کرد. بی سبب نیست که روی ازهمه کس می گیرم تلخی زخم وزبان وغم وبی مهری ها اینچنین کرده درایینه هستی پیرم بس که تنهایم وبی همنفس و بی همراه روزگاریست که چون سایه بی تصویرم دلم انقدرگرفته استخدامی داند دیگراز دست دلم هم به خدادلگیرم! وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . وخداوند گریه کرد
خداوند گریه کرد شد اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت. خداوند گریه کرد روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم را، دوستانم را، زندگی ام را! به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم... وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها می كند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم. (دکتر علی شریعتی) هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت. هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟ هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟ می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟ اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟ تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است. می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟! آنگاه که غرور کسی را له می کنی آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ تو را زماني از دست دادم كه ميان روزمرگي هايت گم شدم و تو فرصت آن را نداشتي
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
بنویسید دلش مثل آینه صاف بود
عاشقی شکسته دل تو این دیار بی کس بود
بعد مرگم نمی خوام برای من گریه کنید
چشمای پرمهرتون رو واسه من خسته کنید
اگر عشق من اومد بهش بگین شدم فداش
بزارید تا بدونه جونمو ریختم من به پاش
بزارید تا بدونه عاشق واقعیش منم
اما هیچوقت نزارید غصه باشه توی نگاش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
" زندگي،
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود شکستن است "
گل به خنده گفت :
" زندگي شکفتن است
با زبان سبز، راز گفتن است "
گفتگوی غنچه و گل
از درون باغچه باز هم به گوش مي رسد ...
تو چه فکر مي کنی ؟
راستي کدام يک درست گفته اند ؟
من که فکر مي کنم
گل به راز زندگي اشاره کرده است.
هر چه باشد؛ او گل است.
گل يکي دو پيرهن،
بيشتر زغنچه پاره کرده است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
********سال نو مبارك******** ![]()
![]()
![]()
عید همه دوستای گلم مباااااااااااااااااارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
زمانی که بنده اش آنی که اشرف مخلوقات خواندش و دردانه جهان خلقت
زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود بر بنده دیگرش ظلم و عناد کرد.
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
************ ********* ******
دل های بزرگ و احساس های بلند،
عشق های زیبا و پرشكوه می آفرینند
دكتر علی شریعتی
************ ********* ******
اما چه رنجی است لذت ها را تنها
بردن و چه زشت است زیبایی ها را
تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده
ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت
تنها بودن سخت تر از كویر است
دكتر علی شریعتی
************ ********* ******
اكنون تو با مرگ رفته ای و من
اینجا تنها به این امید دم میزنم
كه با هر نفس گامی به تو نزدیك تر
میشوم . این زندگی من است
************ ********* ******
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری
همانند سیب باش تا با افتادنت
اندیشهای را بالا ببری
************ ********* ******
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ
و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ
می بازد و با عشق می میرد ![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
كه دلتنگم باشي
عجب از من
تمام دلمشغولي ام تو بودي
تمامي دقايقم با تو مي گذشت
در لابه لاي دفتر خاطراتت به دنبال خود گشتم
نبودم
هيچ صفحه اي نشان از من نداشت
برگه هاي خالي زيادي بود
پاك شده بودم
از صفحه زندگي ات....!![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |





